![]() |
![]() |
|
| و در این تنهایی |
|
همه شان را که دیدی ؟ هنوز در چهره قالی مظلومیت در چهره کفش ظلم در چهره پشتی حماقت در چهره لوسر شرارت و هنوز مجسمه کنار طاقچه - بقیه را نظاره می کرد . خورشید در پی طلوع است .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 17:19 توسط zahra |
|
|
این همه شعر های گمشده که در مرداب دلم گندیده اند بوی عشق می دهند از ته دلت بیرون که می اید نه دیگر می توانی برای کسی بخوانیشان نه در ارشیو شعر عای وبلاگت بگذاری نه .... تو این کار را نمی کنی تو را لو می دهند بر ملا که شود همه می فهمند درون دلت چه می گذرد حتی بوی گند دلت به مشام قطارهای مترو هم می رسد و آن موقع زمانی است که باید دوباره به دنبالش بدوی تا بگیریش عفتت هست که بر بادش می دهی تا آخر عمر هم بدوی فرار می کند و در این شعر گمشده هم بوی حرف مفت بوی دروازه های باز می آید حالا دلت که هیچی دستت هم دیگر به او نمی رسد . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 18:38 توسط zahra |
|
|
آی آدمهای رنگی که در این شهر شلوغ و در این جامعه سرد و کثیف بین من با خود من با نفس یا که حضورٍ موج و امواج صداتان و نگاهی که پی دیدن من می گردد فاصله انداخته اید . لحظه هامان همه در دست شماست . دستهامان تشنه لمس همند . لحظه هامان همه از جنس بلور نشکنیدش که پر از خاطره ۶شش سالند لحظه های رفتن و تنشهایی که از سر جبر شما کائنات خود خواه سر ما می آید .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 1:6 توسط zahra |
|
|
دو صندلی مقابل هم فاصله بین من و تو ۴چهار جداره شیشه مات و دودی ( دو جداره اش که ضد گرما و سر ما و صداست ) من از دو تا دو جداره موج نگاهت گرمای دستانت و صدایت را می فهمم .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 21:2 توسط zahra |
|
|
سلام دوستان خوبم نمی دونم باید چی بنویسم فقط می دونم که باید از خدا بخوام که امسال دیگه تکرار نشه فقط چند روز پایانی سال مثل چهارشنبه سوری رو برام رو ریپیت(تکرار) بزاره تمام سال با تمام تلخیهاش یک طرف این چهارشنبه اخر سال هم یک طرف با این که سبزی پلو نخوردیم ولی خوب خوب حالمون و جا اورد انرژی مثبتی بهم داد که وصف ناشدنی است . امیدوارم سال خوبی داشته باشید و به تمام ارزوهایی که دوست دارید برسید سالی پر برکت رو براتون از خدا می خوام و ازتون می خوام که برام دعا کنید . دوستتون دارم سالی خوب برای شما . عیدتون مبارک . امیدوارم ۷ سین دلتون مثل ۷ سین سفره های عیدتون تو سال جدید تکمیل بشه . (خداحافظ سال ۸۷ )
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 23:18 توسط zahra |
|
|
یه مطلب که قبلا نوشتم ولی وبلاگم حوصله منو نداشت که بیام و چیزی واردش کنم :
همه می گویند از نسل پروانه هایی هر چه در بیخ و بن شجرنامه ام می گردم می بینم راست می گویند دارم به یاد می ارم صداش هنوز در گوشم هست صدای جیغ پروانه ها که از حلق آن گیاه گوشتخوار طلب کمک می کرد از ریشه همین گیاهم دویدم تا ته ته ته فنجان که سر کشیدم ... ته فنجانت هم پروانه است پرواز می کند تا به اوج تا به آزادی .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 10:31 توسط zahra |
|
|
از هیچ نترسید و بی پرده بگویید این ما خودمانیم که بی هیچ دلیلی بر روی جسارت با مدادی خط قرمز می کشیم . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 2:24 توسط zahra |
|
|
آخرین لحظه هاست تمام شد عذاب تنهایی جدایی لحظه موعود فرا می رسد شاید اینجا شاید در دنیایی دیگر می رسیم روزی که بزرگ می شوم روزی که برای همیشه دارمت نه تنها در قلبم در روحم در جسمم قبری در کنار هم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 13:53 توسط zahra |
|
|
هر چه می دوم باز هم به انتهای خود نمی رسم انتها کجاست ؟ جاده؟ دنیا؟ خدا؟ خودم؟ ته قلبم ؟ باز هم می دوم شاید که برسم نزدیک به روزی که یک سال بزرگتر شم ولی هنوز خودم رو پیدا نکردم تو خودم گمم .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 13:5 توسط zahra |
|
|
۸۷/۰۷/۰۷ تو همین روز و ماهی که عددش خیلی مقدسه برام دعا کنید این روزها خیلی نیاز به دعای دوستان دارم
می دونم که خدا پشتم هست و هواموداره
ولی همیشه میگن اگه یه تعداد آدمهای زیاد واسه آدم دعا کنن زودتر حاجت روا میشه آدم
پس بعد از خدا به همتون نیازدارم .
خلاصه یه روزی یه جایی یه کسی همین نزدیکی صبر داشته باش صبر داشته باش
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 15:26 توسط zahra |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
و در این تنهایی
روزها می گذرند لحظه ها می آیند ... |
| پیوندهای روزانه |
|
سید علی صالحی علیرضا آدینه رضا حیرانی مرتضی نجاتی سهراب سپهری آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|